محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
133
مجمع الانساب ( فارسى )
خراب كنند و نتوانستند به دولت پادشاهزاده هولاكو خان عاليها سافلها گشت و از ملاحده ديار نماند . و ركن الدين خورشاه چون به حضرت هولاكو خان رسيد اين رباعى برخواند ، رباعى : شاها به درت به زينهار آمدهام * وز كردهء خويش شرمسار آمدهام اقبال تو آورد مرا موى كشان * ورنه به چه كار و به چه بار آمدهام ؟ هولاكو او را بنواخت و مدتى در اردو حاضر مىبود و بر كنيزكى عاشق شد پادشاه او را به وى بخشيد . و چون عادت ملوك ملحدان آن بود كه پيوسته به شتر و گوسفند ميل كردندى و بازى كردندى هولاكو خان روزى دويست شتر به وى بخشيد . و چون بخت بد و زوال عمر ، گريبان بقاى خورشاه گرفته بود او را هوس اردوى منگوقاآن در سر افتاد . از حضرت هولاكو خان درخواست تا او را كسيد كند . هولاكو او را با نه كس از پسران و خويشان به اردوى اعظم فرستاد و در قراقورم به شرف زمين بوس رسيد . چون چشم قاآن بر وى افتاد گفت كيست ؟ گفتند ملك ملاحده است كه ايل شده و به دعاگويى دولت آمده فرمود كه حكم و يرليغ من همان است كه در اول نفاذ يافته او را با عراق بايد رفت پيش برادرم هولاكو . و چون اين حكم برفت ايشان را بازگردانيدند فرمان شد تا از ايشان ديار نگذارند . هر نه را در خيمهاى كردند و خيمه بر سر ايشان فرو آوردند و به زخم ميخكوب و چوبدستى اعضاى ايشان را نرم بماليدند چنان كه از ملاحده نه نرينه ماند و نه مادينه . و شر و فساد قومى كه از بيم ايشان هيچ پادشاه و گردنكش را در حرم و حجره و سر تخت زهره و ياراى خواب و قرار نبود به دولت پادشاه جهان هولاكو خان مندفع شد كه نسل و نسب اين پادشاه جهانگير كشورگشاى تا دور دامن قيامت باقى باد .